‏نمایش پست‌ها با برچسب خط و زبان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب خط و زبان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰ شهریور ۲۳, چهارشنبه

Farsi vs. Persian؟

ح. جوشن‌لو

Farsi vs. Persian: این اصطلاحی است که در فیس بوک و جاهای دیگر بالای بسیاری از پروفایلها (شاید پروفایل شما که همین الان این جملات را می خوانی) به عنوان زبانی که صاحب پروفایل به آن صحبت می کند انتخاب شده. بعید می دانم افراد زیادی دقیقا به داستان پشت سر این اصطلاح توجه کرده باشند، اما بسیاری بر اساس عرف و عادت و شیوع، بجای «فارسی» این عبارت را انتخاب می کنند. اما بگذارید پیشینه این اصطلاح را برایتان روایت کنم:
در زبان انگلیسی معادل زبان فارسی از گذشته های دور (یونان باستان) Persian بوده و این یکی دو قرن اخیر Farsi هم نوشته شده است. etymonline قدمت واژه Farsi رابه سال 1878 میلادی باز می گرداند و آنرا نام زبان پارسی مدرن می داند که از تلفظ عربی سرزمین پارس (فارس) برگرفته شده است.
استفاده از نام Farsi بجای Persian در این یکی دو دهه اخیر در زبان انگلیسی افزایش پیدا کرده است. این رواج و گشترش کاربرد، در سالهای اخیر موجب حساسیت ناسیونالیستها و وطن پرستان شده و عده ای داد و بیداد راه انداختند که پشت سر این قضیه یک توطئه از طرف غربیها و بدخواهان نهفته و چنین است و چنان و در آخر جنبشی تشکیل شد مبنی بر اینکه باید در زبان انگلیسی زبان فارسی Persian نامیده شود نه Farsi.

برای نمونه نویسنده  این مقاله فارسی را نام بومی زبان مان می داند و مدعی است : «برای کسانی که به روزنامه ها، کتابها، و نشريات انگليسی و يا اروپايی در دوره های پيش از دهه هشتاد ميلادی (و چاپ خارج از ايران) دسترسی دارند و يا برای کسانی که آن سالها را بياد می آورند، روشن است که اين زبان در آن روزگار در انگليسی بطور عمده پرژن (Persian) خوانده می شد و نه فارسی (Farsi). اما در واقع پس از انقلاب اسلامی سال 1358 بود که بگونه ای گسترده و ناگهانی از اين زبان در انگليسی و ساير زبانهای اروپايی بعنوان فارسی (Farsi) نام برده شد. پيش از آن به ندرت و در موارد خاصی اين واژه به چشم می خورد و قطعا مردم عادی غرب (بجز عده ای جهانگرد يا فرستاده های سياسی و آنهم بخاطر بی اطلاعی دوستان بومی اشان) از آن بی اطلاع بودند. در آن زمان واژه فارسی (Farsi) تنها به معنای نام محلی زبان ما در زبان های غربی وجود داشت.» برای نویسنده این مقاله «مسئله اين است که چرا ناگهان در آمريکا و نيز در بسياری از کشورهای اروپايی بجای نام انگليسی (Persian) يا فرانسوی (Persane)، يا آلمانی ( Persisch) آن، واژه "فارسی" (Farsi) که در واقع نام بومی زبان ما در ايران يا کشورهای فارسی زبان است بکار برده می شود و چه کسانی به اين کار دامن می زنند ؟ اشکال آن چيست؟» سپس نویسنده به توضیح انگیزه کسانی که واژه Farsi را بکار می برند، مبادرت می ورزد و در نهایت توصیه می کند که باید جلوی این رواج نادرست را گرفت. (من در این خصوص ارزش‌داوری نمی کنم)
اینگونه حرکتی شکل گرفت که به استفاده از Persian بجای Farsi در زبان انگلیسی دعوت می کرد و در این زمینه مقاله ها نوشته شد و نماد و نام این حرکت نیز در فضای مجازی Persian vs. Farsi شد. ( vs. = versus  یعنی علیه).
اما بسیاری بدون توجه به این پیشینه می نویسند: Farsi vs. Persian. تعداد کاربرد این عبارت اشتباه (Farsi vs. Persian) به گزارش موتور گوگل چند برابر عبارت صحیحش (Persian vs. Farsi) می باشد.(3,660 results نسبت به 10,300 results ) آشکار است که این کابرد اشتباه است و اگر هم عده ای بر اساس گرایشهای میهنی، به این جنبش پایبند هستند، دست کم از نام درست استفاده نمایند. / گفتاورد

۱۳۸۹ بهمن ۲۸, پنجشنبه

پسوند "ایک" در زبان فارسی و مسائل آن

ح. جوشن‌لو

ایک/ ik پسوندی در زبان پهلوی بوده که اسم را به صفت تبدیل می کرده است. برای نمونه در زبان پهلوی با افزودن این پسوند به اسم "نام"، "نامیک" را می ساخته اند به معنای نامدار (نامی). یا با افزودن آن به "افزودن"، "افزودنیک" را می ساخته اند که اکنون دیگر صفت است.
این پسوند در فارسی دری فرسایش یافته، و صامت "ک" از انتهای ان حذف شده است. شمار فراوانی از کاربرد این پسوند در فارسی امروز یافت می شود. مانند خوردنی، بردنی، شنیدنی، پارسی و ... "یای نسبت" نیز کاربردی خاص از همین پسوند باستانی است.
پسوند "ایک" برای مدتها سترون بوده و در فرایند واژه سازی بکار نمی رفته است و همانطور که اشاره شد پسوند"ی" جانشین ان شده است. البته این پسوند کهن، هنوز در چند واژه حضور دارد؛ واژه هایی مانند تاریک، نزدیک، تاجیک.
البته حضور این پسوند در این واژه های پرکاربرد حضوری مخفیانه است و زیاد به مشتق بودن این واژه ها توجهی نمی شود و عملا این پسوند به فراموشی سپرده شده بود؛ تا این که مشکلات ترجمه از زبانهای اروپایی عده ای از اهل زبان را بر آن داشت که آن را دوباره احیا نمایند. برای نمونه ابتدا در ترجمهء پسوند اروپایی «logy» از "شناسی" استفاده شد. اما کمی جلوتر وقتی خواستند صفت این گونه اسامی را ترجمه کنند با بن بست مواجه شدند. مثلا در ترجمه اسم "Psychology" از "روان‌شناسی" استفاده شد ولی در ترجمه صفت ان یعنی "Psychological" نظر به اینکه در پایان "روانشناسی" مصوت "ای" موجود است دیگر نمی شد از پسوند صفت ساز "ای" استفاده کرد و مثلا گفت "روانشناسی‌ای". عده ای برای حل این معضل از بن ماضی استفاده کردند و گفتند: روان‌شناختی، جامعه‌شناختی و ... .اما آشکار است که این کاربرد زیاد قاعده مند و علمی نیست چرا که در هنگام ساختن اسم از بن مضارع استفاده می شود (شناسی) و منطقی وجود ندارد که هنگام ساختن صفت  به یکباره  ساخت کلمه تغییر کند و از بن ماضی استفاده شود (شناختی). این کاربرد وقتی صحیح بود که در ساختن اسم نیز از بن ماضی استفاده می شد، مثلا می گفتیم روان‌شناخت (بجای روانشناسی). بر این پایه، عده ای جهت برون‌رفت از این وضعیت به گونه باستانی پسوند "ای" یعنی "ایک" روی آوردند و مثلا در ترجمه "Psychological" گفتند "روان‌شناسیک". این کاربرد به نظر، منطقی تر یود و حس زیبایی شناختی اهل زبان را نیز ارضا می کرد لذا از ان استقبال شد. آنچه این کاربرد را تقویت می کرد حضور فعال همین پسوند با همین کاربرد در زبان انگلیسی و فرانسه بود [Middle English, from Old French -ique, from Latin -icus, from Greek -ikos.]. برای نمونه در واژه "economic" این پسوند با همان کاربرد فارسی بکار رفته است.
صرف نظر از این کاربرد خردمندانه و دانشمندانه، ناسیونالیستها نیز از احیای این پسوند پهلوانیک! بدشان نیامد و انرا در موارد غیر ضروری هم بکار بردند. نظیر کلمه "دانشیک" به معنای علمی، که امروزه کاربرد فراگیری یافته است. (تا اکنون 6,740 بار در فضای وب فارسی به گزارش موتور گوگل) برخی نیز بی هیچ داعیه ناسیونالیستی، ترجیح می دهند این پسوند را هرجا جالب به نظر می رسد بکار برند. همچون ادیب سلطانی که ترجیح می دهد بجای "منطق نظری" بگوید "منطق نگریک". برای من همواره جای تامل و پرسش بوده که آیا با وجود پسوند زنده و زایای "ای" در فارسی، نیازی به این کاربرد وجود دارد؟ برای نمونه حتی اگر نخواهیم از واژه عربی "علمی" استفاده کنیم، چرا از "دانشی" استفاده نکنیم؟
در آخر بیفزایم که عده ای برای نمونه در ترجمه واژه ای چون "ideologic" که در زبان انگلیسی صفت محسوب می شود از واژه "ایدئولوژیکی" استفاده می کنند (این واژه تاکنون 105,000 بار در فضای وب فارسی به گزارش موتور گوگل بکار رفته است). به نظر نگارنده این کاربرد اشتباه است و باید بجای آن گفت "ایدئولوژیک"، چرا که پسوند ic موجود در انتهای این واژه اروپایی و بسیاری دیگر از واژه های مشابه، معادل همان پسوند باستانی "ایک" فارسی است و ما با ذکر "ایک" در انتهای ایدئولوژیک درواقع بطور خودکار، به حالت صفتی این واژه در زبان فارسی دست یافته ایم و دیگر نیازی نیست که یک پسوند "ای" برای تصریح بر صفت بودنش در انتهای آن بیاوریم. گویا این افراد فراموش کرده اند که "ideologic" خود یک صفت است و اگر مقصود اسم بود از "ideology" استفاده می شد. همچنین است در "استراتژیکی" و بسیاری دیگر از واژه های همسان. / گفتاورد

منابع
در نوشتن بخشهایی از مقاله بالا از منابع زیر استفاده شده است:
فرهنگ علوم انسانی - داریوش آشوری - ویراست دوم
ساخت اشتقاقی واژه - دکتر ایران کلباسی
خودآموز زبان پهلوی - ابراهیم میرزای ناظر

۱۳۸۹ آبان ۱۸, سه‌شنبه

چگونه بنویسیم: دعوا/دعوی، معنا/معنی

 ح. جوشن‌لو


 دعوا/دعوی : "دَعوَی" da'vaa  در زبان عربی همواره به همین شکل نوشته و تلفظ می شود اما دو معنی می دهد:
1- کاه مصد ر فعل "دعا" است و در آن صورت معنی "دعاء" می دهد یعنی فراخواندن و صداکردن و دعا کردن.
2- گاه نیز اسم از "ادعاء" است به همان معنی ادعا کردن.
اما در زبان فارسی هم نگارش، هم تلفظ و هم معنای این واژه دچار دگرگونی شده است:
در فارسی اگر آنرا "دعوا" da'vaa بنویسند بیشتر منظورشان مشاجره و دعوا کردن است. 
اما گاهی در فارسی این کلمه را "دَعوی"  می نویسند و da'vi  می خوانند. در این صورت منظور ادعا یا ادعا کردن است. گاه نیز آنرا "دَعَوی"  da'avi می خوانند که باز هم منظور همان ادعا کردن است.
 در زبان حقوقی نیز بیشتر da'vaa تلفظ می شود (چه "دعوی" نوشته شود چه "دعوا") و در هر حال بیشتر منظور از آن ادعا  است.
ابوالحسن نجفی در "غلط ننویسیم" توصیه می کند دعوی da'avi را به معنی ادعا بکار بریم و دعوا da'vaa را به معنی مشاجره یا دادخواهی. (هرچند به نظر من هیچگاه نمی توان از واژه دعوا یا دعوی معنای "دادخواهی" را برداشت کرد.)

معنا/معنی : در زبان عربی دو واژه داریم یکی مَعنَی ma'na که آن چیزی است که از یک لفظ قصد می شود. و دیگری مَعنیّ ma'niyy که دقیقا به مفهوم کلمه قبلی به کار می رود. نتیجه آنکه هم معنا و هم معنی با هر دو تلفظ صحیح هستند و به یک معنا/معنی. / گفتاورد

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۷, جمعه

سرنوشت زمان "ماضی نقلی" در فارسی گفتاری امروز

کالبدشکافی زبان گفتاری-5
ح. جوشن‌لو

یکی از زمانهای فعل در زبان فارسی از دیرباز "ماضی نقلی" بوده است. تعریف سنتی این زمان فعل این است: عملی که در گذشته شروع شده و تمام شده ولی اثرش هنوز مورد بحث است. این زمان در گذشته با افزودن صیغه های مختلف "است" به اسم مفعول ساخته می شده. مانند رفته استم، رفته استی و ... . به مرور زمان فعل "است" در این ترکیب فرسایش یافته و گونه مختصرش رایج شده است: ماننده رفته ام و رفته ای.
ادبیات تاریخی فارسی دری سرشار است از نمونه های بکار رفته از این زمان فعل. امروز هم در نوشتار این زمان بکار می رود. اما واقعیت آن است که در گفتار عامیانه و محاوره ای مدتها است که این زمان فعل به سراشیب زوال غلتیده و کاربردش را از دست داده است. امروزه دیگر هیچ گاه در زبان محاوره مردم تهران کسی فعل "رفته ام" یا "رفته ای" را نمی شنود. بلکه بجای صیغه های مختلف این زمان از همان زمان ماضی مطلق استفاده می شود. مثلا بجای اینکه بگویند"من دیروز آنجا رفته ام اما او را ندیدم" می گویند" من دیروز آنجا رفتم اما اورا ندیدم". اما اگر کمی دقیق تر بنگریم، در همین دگرگونی نیز هنوز می توان رد پای ساختار ماضی نقلی را یافت. یک بار دیگر این جمله را بخوانید و به تلفظ فعلی که قاعدتا میبایست ماضی نقلی باشد (رفتم) توجه کنید و تلفظ آنرا با فعل دوم که ماضی مطلق است (ندیدم) مقایسه کنید: "من دیروز آنجا رفتم (رفته ام) اما او را ندیدم". مشاهده می کنید که در فعل نخست تکیه بر روی هجای پایانی فعل است (ــَم) اما در فعل دوم تکیه بر هجای نخستین (نـَ). در واقع بر روی (ــَم) پایانی فعل تاکید و مکثی می شود و شنونده دقیق را به یاد همان تلفظ کامل و مستقل (اَم) می اندازد. حال این جمله را بخوانید: "تو او را دیدی (دیده ای) و این حرف را می زنی؟" کاملا آشکار است که تکیه بر روی هجای پایانی فعل است بعکس مثلا این جمله : "دیروز او را دیدی؟" که تکیه فعل آن بر روی هجای نخست است، زیرا "ماضی مطلق" واقعی است اما "دیدی" در مثال قبل "ماضی مطلق بدل از ماضی نقلی" است.
بنابراین می توان این پدیده را نوعی فرسایش کلامی محسوب کرد. به این معنی که در این فرسایش کسره آخر اسم مفعول و همزه شکل مختصر صیغه های فعل "است" فرسایش یافته و تبدیل به صرف تاکید و تکیه و مکث شده است.(البته هنوز من نمی توانم ادعا کنم که همیشه چنین است. حد اقل در مثالهایی که در ذهن من است چنین است.)
اما جالب است که هنوز یک صیغه از شش صیغه ماضی نقلی در فارسی گفتاری امروز کاربرد فراوان دارد و آن صیغه سوم شخص مفرد است. این هم از عجایب زبان این قوم عجیب و غریب است که یک زمان فعل را منقرض می کند اما یک صیغه اش را نگه می دارد و آنرا هم بصورت بسیار چشمگیری بکار می برد. البته باید توجه داشت حتی در این یک صیغه هم هیچ گاه فعل "است" در گفتار تلفظ نمی شود و به اسم مفعول بسنده می شود: اومده، رفته، گفته، خورده و ... . مثلا می گویند " دیروز برگشته ولی کسی را ندیده". حال دیگر این با دستورنویسان جدید است که این کاربرد را هنوز همان ماضی نقلی بدانند یا با توجه به اینکه تنها یک صیغه دارد آنرا ساختاری جدید با نامی جدید معرفی کنند. 

۱۳۸۹ فروردین ۲۹, یکشنبه

چرایی ِکاربرد روزافزون واژه‌های عربی در فارسی امروز-2

ح. جوشن‌لو

پدیده زبان نیز مانند هر پدیده فرهنگی و انسانی دیگری، به شدت متاثر از مناسبات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی است و بسیار خام‌اندیشانه است که متخصصی در اتاق خود بنشیند و با رویکردی صرفا زبانی و بدون در نظر گرفتن عوامل سیاسی و اجتماعی و اقتصادی، بخواهد برای مشکلات زبان چاره جویی کند.
در نوشتار پیشین در راستای پی‌جویی دلایل ِ یکی از مشکلات اساسی زبان فارسی امروز، یعنی کاربرد روزافزون واژه های عربی، به دو دلیل اشاره کردم. یکی عادت زبانی و فرهنگی ما و دیگری ساختار خاص زبان عربی که میل آسوده‌طلبی نویسندگان حوزه علوم انسانی را بخوبی ارضا می کند. نخستین دلیل مبتنی برملاحظات اجتماعی و فرهنگی و دلیل دیگر نیز بیشتر زبانشناختی است. اکنون بد نیست کمی هم به ابعاد سیاسی موضوع بپردازم.
مقایسه وضعیت کنونی زبان فارسی در میان دو قوم دارای تاریخ و فرهنگ مشترک، یعنی ایرانی و تاجیکی، بسیاری از ابهامها را برای پژوهشگر روشن می کند. قوم تاجیک یکی از اقوام قدیمی و اصیل ایرانی و سرزمینشان نیز بخشی از ایران بزرگ بوده است. این قوم از تاریخ و فرهنگ مشترکی با ایرانی ها برخوردار است. اما حدود یک قرن و نیم است که شکافی بین این دو قوم ایجاد شد و این بخش کهن از جغرافیای ایران بزرگ از مام وطن وداع کرد و به لحاظ سیاسی به شوروی پیوست و بعد از فروپاشی بلوک شرق نیز تبدیل به واحد سیاسی مستقلی شد.
تاریخ و فرهنگ و زبان ما و تاجیکان مشترک است اما همین شکاف سیاسی پس از گذشت چند دهه موجب شده تفاوتهایی در زبان ایجاد شود. با یک نگاه سریع به نوشته ها و ترانه های تاجیکی آشکار می شود که میزان کاربرد واژه های عربی در زبان تاجیکی کمتر است و آن مقداری هم هست بیشتر همان واژه های قدیمی است که قرنها پیش از زبان عربی وارد فارسی دری شده و اتراق کرده است. بعکس زبان فارسی، در زبان تاجیکی روند رو به تزاید واژه های عربی مشاهده نمی شود. اما از سوی دیگر، این زبان از گسترش واژه های روسی نسبت به قبل رنج می برد. این توضیحات آشکار می کند که تغییر ساختار و تابعیت سیاسی یک قوم تا چه حد می توان در زبانش موثر باشد و آن را به دنبال خود کشد.
به ایران باز گردیم. نظام سیاسی ایران نظامی ایدئولوژیک است و گذشته از تامین منافع ملی و اقتصادی شهروندان، دارای آرمانهای ایدئولوژیک خاص دیگری نیز می باشد که گاهی آنها را از هر چیز دیگر مهمتر می یابد. این آرمانها که ضامن مشروعیت نظام سیاسی نیز هست، بطور برجسته در مقدمه قانون اساسی ایران و فصل اول آن (اصول کلی) گردآوری شده. این سیاستها و اصول کلی آنقدر مهم است که از نظر نظام سیاسی بر همه شئون و ابعاد زندگی شهروندان و اقوام حاکم است و همه باید خود را با آنها همراستا نمایند.
بدیهی است که در چنین نگرش سیاسی ای، زبان هم مورد توجه و به همراهی با آن آرمانهای اساسی محکوم است. به همین دلیل است که در فصل دوم قانون اساسی نتیجه منطقی این نگرش سیاسی، خود را در ساحت زبان و فرهنگ آشکار ساخته و اصل شانزدهم قانون اساسی مقرر می دارد: "از آنجا که زبان قرآن و علوم و معارف اسلامی عربی است و ادبیات فارسی کاملاً با آن آمیخته است این زبان باید پس از دوره ابتدایی تا پایان دوره متوسطه در همه کلاسها و در همه رشته‏ها تدریس شود." مشاهده می شود که قانون اساسی پس از اشاره به اینکه زبان رسمی فارسی است، یک اصل مستقل به این اختصاص می دهد که زبان عربی نیز باید الزاما در دوران راهنمایی و متوسطه آموزش داده شود (حدود شش تا هفت سال از 12 سال آموزش). این تنها درسی است که بطور خاص آموزش الزامی اش در قانون اساسی امر شده است.
در مقدمه کتابهای درسی عربی، "فهم و درک متون دینی" یکی از اهداف اساسی آموزش عربی معرفی شده است. این در حالی است که یک بررسی آماری نشان خواهد داد که آیا این هدف هیچ گاه حتی برای درصد بسیار اندکی از دانش آموزان محقق شده است یا خیر؟ من به تحقیق می گویم که هیچ کس با کتابهای درسی دبیرستان و راهنمایی نمی تواند به این سطح توانایی برسد که بتواند متون دینی را بفهمد. حتی معلمهای عربی نیز مستثنی نیستند(همین کلمه مستثنی یکی از کلماتی است که همگی در کتابهای درسی عربی آنرا یاد گرفته ایم و بطور ناخودآگاه بکار می بریم.) و بسیاری قادر به فهم متون دینی که درواقع متون ادبی سنگین زبان عربی هستند، – مانند بوستان و گلستان سعدی ما-  نمی باشند. باری، این هدف هیچ گاه برآورده نمی شود و در مورد تعداد بسیار اندکی از دانش آموزان نیز که چیزی از این کتابها می آموزند نیز، تا چند ماه بعد همه آنچه آموخته اند، به فراموشی سپرده می شود و آنچه که در ذهن دانش آموزان باقی می ماند، تنها شمار زیادی واژه عربی است. دانش آموز ناچار است در این دوران شمار بسیار قابل توجهی از واژه های عربی را حفظ کند و بکار گیرد. واژه هایی که خواه نا خواه در ذهنش حک می شود و پس از یادگیری، به این راحتی دست از سرش بر نخواهد داشت.
از سوی دیگر وقتی نظام سیاسی یک کشور، دارای آرمان های ایدئولوژیک و مکتبی است، تردیدی نیست که این رویکرد در عرصه علوم انسانی و فلسفه نیز خود را آشکار می سازد. این آرمانها و اصول اساسی موجب شکل گیری مفاهیم و گفتمانهایی با رنگ و بویی خاص در عرصه نظریه پردازی شده (چه موافق و چه مخالف) و بدیهی است در چنین شرایطی، زبان هر چه بیشتر ناگزیر است به سمت واژه هایی متمایل شود که از عهده انتقال این مفاهیم خاص بر آید. اینگونه است که بخصوص در عرصه فلسفه و علوم انسانی بطور طبیعی روز به روز، بر شمار واژه های عربی بکار رفته و جا افتاده افزوده می شود.
سخن در این زمینه بسیار است. آنچه گفته شد، بدور از هر گونه ارزش‌داوری سیاسی (که من را با آن هیچ کاری نیست)، نگاه سریعی بود به تاثیر شرایط سیاسی بر زبان و ذکر نمونه هایی از این تاثیر، که نادیده انگاشتن آن، ارزش علمی قلم زدن در باره معضلات زبانی را کاهش می دهد.

۱۳۸۸ اسفند ۸, شنبه

خط فارسی از چشم‌انداز زیبایی‌شناختی

ح. جوشن‌لو
"پديده هنرمند هنوز از همه شفافتر است"
نیچه - اراده معطوف به قدرت
تاکنون هرچه که درباره مسائل خط فارسی خوانده ام، از نظرات محافظه‌کارانه تا رادیکال، بیشتر مبتنی بر پژوهشهای علمی (زبانشناختی) و یا منطقی بوده و کمتر کسی در میانه‌ی این بحثهای درازدامن به مساله زیبایی‌شناسی نیز پرداخته است (حداقل من تا کنون ندیده ام و یا اگر دیده ام آنقدر برجسته نبوده که به یادم بماند). برای نمونه در بحثی که در وبلاگ "چند خطی از یک معلم زبان فارسی" در مورد اینکه "من مَردم" صحیح است یا "من مرد ام"، نظرات بسیار زیادی از سوی نویسنده وبلاگ و خوانندگان مطرح شد، اما هیچ کدام از آنها دغدغه زیبایی شناختی نداشت. مثلا خود من ( با نام مستعار کورش) به شدت از نگارش "من مردم"‌ دفاع کردم در حالی که نه من و نه نویسنده آن وبلاگ که نظر مخالف من را داشت، هیچگاه دغدغه زیبایی نداشتیم و تمامی استدلالهای مطرح شده علمی و منطقی بود.
اما این اواخر در تاملات جسته و گریخته ام در زمینه خط فارسی متوجه این نکته شده ام که همواره در مواجهه با مسائل خط باید از این منظر هم به قضیه نگریست و توجه کردن به این منظر در کنار بحثهای علمی و منطقی ضروری است و عدم توجه به آن ممکن است خط فارسی را از زیبایی و چشم نوازی دور کند.
درگذشته که نوشتن یک امر بسیار مهم و رازآمیز و متعلق به خواص بود و بویژه، امر نوشتن با دست و قلم و کاغد - و نه با ماشین - انجام می گرفته، بی گمان این دغدغه های زیبایی شناختی پررنگ تر بوده است. در واقع همین دغدغه ها بوده که خط فارسی را به سمت و سوی یک هنر تام و تمام (هنر خوشنوسی) سوق داده است. پس بنابراین اولین نکته ای که باید در این چشم انداز به آن توجه کنیم این است که دستور خط کهن و سنتی فارسی با حضور دغدغه های زیبایی شناختی تدوین شده و زیبایی در این تدوین یک امر مهم بوده است و این درحالی است که امروزه حضور این دغدغه ها کمرنگ تر است. بنا بر این باید در اصلاحاتمان این حساسیت را داشته باشیم که مبادا از حاصل توجه پیشینینان به این نکته دور شویم.
برای نمونه صامت میانجی "یاء" بعد از "ه" پایانی در گذشته به شکل "ء" بر روی "ه" نمایش داده می شده. بی شک این گزینش زیبایی‌شناختی بوده (یا حداقل یکی از عوامل موثر این گزینش اینگونه بوده). اما امروز رسم شده است که این یاء میانجی را بصورت "ی" بنویسند و کتابهای درسی نیز این نگارش را ترویج کرده است (مانند خانه ی علی). به نظر من هرچند شاید دلایل علمی و منطقی موجهی هم برای این گزینش باشد، اما به هرحال این نوع نگارش اصلا زیبا و چشم نواز نیست و من مطمئنم هیچ گاه یک خطاط و خوشنویس به این نوع نگارش تن در نخواهد داد! در نگارش چاپی هم این رسم الخط اصلا زیبا نیست و من تاکنون ندیده ام انتشاراتی این روش را انتخاب کرده باشد.
 
در پایان این را هم یادآور می شوم که درست است بزرگترین ساحتی که خط فارسی در آن از خود نمایشی زیبایی‌شناختی می دهد، خطاطی و خوشنویسی است - و در این زمینه حتی خط فارسی توانسته است به یکی از شاخه های تمام عیار هنر تبدیل شود- اما وقتی از زیبایی‌ در خط فارسی سخن می گویم، نظرم معطوف به نوشتنی ساده با خودکار بر روی یک ورق کاغد و یا حتی نوشته های تایپ شده نیز هست. چه ایرادی دارد زیبایی یک متن ساده و معمولی به خط فارسی برای ما یک مساله و دغدغه باشد. چرا باید ماشین تحریر که هرگونه که ما به آن دستور دهیم تایپ می کند، فارغ از دغدغه های زیبایی شناختی برنامه ریزی شود؟
آنچه در این نوشتار کوتاه آوردم صرفا طرح مساله بود به شکلی مقدماتی و باید در این زمینه بیشتر اندیشید و نوشت.

۱۳۸۸ دی ۱۲, شنبه

اساتیر یا اساطیر؟

ح. جوشن‌لو

پیشتر در نوشتاری پیشنهاد کرده بودم که واژه هایی که اصل عربی ندارند، اما، وارد زبان عربی شده (معرب) و ازا آنجا به فارسی منتقل شده اند، بهتر است با "ط" که حرفی خاص زبان عربی است نوشته نشود و بجایش از نویسه "ت" در فارسی استفاده کنیم. "چرا که "ط" نماد کاربست هنجارهای شنیداری و واگویشی تازی است و هیچ منطقی نمی تواند کاربست آن را در زبان پارسی توجیه نماید. هر زبانی خود شایستگی و حق آنرا دارد که بر هر واژه‌ی بیگانه که برخورد می کند رنگ بومی بزند و از این رهگذر آنرا در خود فرو بلعد. بر این پایه بر این باورم که همه‌ی این واژه‌ها را باید از نو با هنجارهای گویشی و شنیداری ایرانی بازسازی کنم."
بر همین اساس پیشنهاد کرده بودم که بجای "اسطوره" بهتر است بنویسیم "استوره" چرا که این واژه معرب واژه‌ی یونانی historia است و اصل عربی ندارد. حال به نظر من باید یک قدم جلوتر رویم. اگر استوره را می توانیم با "ت" بنویسیم آیا مجاز هستیم که جمع مکسر عربی آنرا نیز با "ت" بنویسیم (اساتیر)؟
برای پاسخ به این سوال، اگر بخواهیم استدلالمان را بر پایه مقدمات بالا استوار کنیم باید بگوییم هرچند خود "استوره" معرب است و اصل عربی ندارد ولی سخت است که جمع مکسر آنرا نیز فاقد تبار عربی بدانیم چرا که جمع مکسر صرف نظر از ماده ای که در ان ریخته شده خاص زبان عربی است و در مورد این کلمه (و مشابه هایش ) دست کم باید بپذیریم بیش از پنجاه درصد سهامش عربی است.
بنا بر این به نظر من "اساتیر" نوشتن ِ "اساطیر"، کمی دخالت است در مسائل شخصی و داخلی یک زبان دیگر و روا نیست چرا که "اساطیر" جمع عربی کلمه "اسطوره" است. می توان یک دلیل دیگر هم بر این دلیل افزود. و آن اینکه اگر ما بنویسیم "اساتیر" و از ما سوال کنند اساتیر جمع چیست در پاسخ می گوییم "استوره". درحالی که "استوره" با توضیحاتی که در بالا آمد دیگر کلمه ای عربی نیست یا به عبارتی کمتر از پنجاه درصد سهامش عربی است و لذا با این کار ما کلمه ای غیر عربی را به صورت جمع مکسر عربی جمع بسته ایم که این نادرست است. براین پایه بهتر است "اساتیر" ننویسیم.
حال با "اساطیر" چه کنیم؟ پاسخ آشکار است. درست آن است که اصلا از این کلمه و بقیه کلمات جمع مکسر تا آنجا که می شود دوری کنیم و بجایش از فرمهای فارسی استفاده کنیم. پس بجای "اساطیر" بهتر است بگوییم "استوره‌ها".
+ چند پیشنهاد نگارشی (1)
+ چند پیشنهاد نگارشی (2)

۱۳۸۸ آذر ۱۲, پنجشنبه

تارنگار و تارنما!

ح. جوشن‌لو

1- من شخصا بر این باورم که نیازی نیست در مقابل همه واژه های بیگانه معادل فارسی بیابیم یا بسازیم. بخصوص آن دسته از واژه های فرنگی که کاملا برخاسته از فرهنگ غرب هستند و پیشینه ای در فرهنگ ما ندارند و بویژه اینکه به مرور زمان در زبان فارسی و گفتار فارسی زبانان هم جا افتاده باشند. مانند واژه هایی چون تلوزیون ، رادیو، اینترنت، سوژه، ابژه، وبلاگ و اینترنت. جالب است که فرهنگستان زبان فارسی که دائما در معرض نقد و طعن و نفرین نویسندگان است در بعضی از موارد این حکمت را در یافته[1]، اما بسیاری دیگر هنوز در نیافته اند و در پروسه برابر سازیشان همه روزه معادل های جورواجور و بیقاعده خلق می کنند و آنقدر پیش رفته اند که مثلا برای "اینترنت" برابرهای سلبقه ای و مضحک مانند "اندرنگار" یا "تارکده" را به کار برده اند.[2]
نکته دیگر اینکه اگر هم بپذیریم که حتما باید برای همه کلمات فرنگی معادلی گذاشت به نظر من این کار باید در آغاز ورود آن پدیده و کلمه در فضای فرهنگی فارسی زبان باشد نه پس از اینکه آن کلمه فرنگی جا افتاد و ملکه ذهن مردم شد. بنابراین برای واژه هایی با توصیف بالا، این همه تلاش بیهوده است.

2- حال بیاییم پیشنهادهایی که برای برایریابی (سازی) واژه های "وبلاگ" و"وبسایت"، از سوی مرزبانان زبان فارسی و پیروان نظریه زبان سره، مطرح شده را مورد ارزیابی و سنجش قرار دهیم. معمولا در برابر "وب‌سایت" از معادل "تارنما" و برای "وبلاگ" از "تارنگار" استفاده می نمایند.
در انگلیسی نخستین معنایی که از "web" فهمیده می شود "تار عنکبوت" است. در Concise Oxford English Dictionary در مقابل این کلمه به عنوان اولین تعریف می خوانیم:
a network of fine threads constructed by a spider from fluid secreted by its spinnerets, used to catch its prey
این معنا مهیای آن است که از آن بصورت مجازی برای رساندن معنای "شبکه" استفاده کنیم. چون برجسته ترین ویژگی تار عنکبوت شبکه ای بودن ان است. به همین علت دومین معنای این واژه در آکسفورد چنین ضبط شده است:
a complex system of interconnected elements. (the Web) the World Wide Web
این تعریف دقیقا آشکار می کند که علت استفاده از واژه "web" (تار عنکبوت) برای "اینترنت" خاصیت "شبکه" ای و در هم تنیده بودن عناصر تار عنکبوت است.
اما در فارسی وقتی می گوییم "تار" هیچ گاه در مرحله نخست معنای "شبکه" به ذهن نمی رسد . اولین چیزی که به ذهن می رسد رشته و ریسمان و نخ است و سیم یا مو یا ساز و ... سپس در معنای "کدر" هم به کار می رود. و شاید در معنای مقابل "پود"و تا آن را با مضاف الیه "عنکبوت" به کار نبریم آن معنا را نمی رساند. این است که من کلمه "تار" را معادل خوبی برای "وب" نمی دانم.
و اما در مورد "نما" و "نگار". این نامگذاری‌ها بر چه اساسی بوده؟ نماییدن به معنای نشان/نمایش دادن است. این برابر از کجا آمده است؟ در کلمه انگلیسی website که ردپایی از این معنا وجود ندارد. از سوی دیگر مگر در وبلاگ چیزی نمایش داده نمی شود و در وبسایت چیزی نگاشته نمی شود؟
البته شکی نیست که بین نگاشتن (به معنای نوشتن) و"وبلاگ" ارتباط معنایی عمیقی وجود دارد اما برعکس بین"وبسایت" و "نماییدن" ارتباط معنایی مشهودی یافت نمی شود. از سویی به نظر می رسد "نگار" که بن مضارع است در ترکیب "تارنگار" به آن حالت فاعلی داده و با این حساب معنای "تارنگار" می شود "نگارندهء وب" که این به نظر درست نیست.
آشکار است که این برابریابی ها بدون پژوهش در کاربرد این پدیده ها در فرهنگ و زبان اروپایی و معنای تحت اللفظی دوکلمه website و weblog بوده است. [3]

3-در آخر به نظر من، اگر خود را ملزم به استفاده از برابر فارسی بدانیم (که من هیچگاه معتقد نیستم چنین است) برای وبسایت بهترین برابر را "پایگاه اینترنتی" می بینم که البته امروزه این برابرواژه، کاربرد زیادی هم دارد. زیرا "سایت" site در انگلیسی به معنای پایگاه است و وب هم در اینجا یعنی شبکهء اینترنت. البته درست است که "پایگاه اینترنتی" کمی طولانی است و بکار بردنش برای مفهومی که می تواند یک نام بسیط داشته باشد سخت است. اما تا وقتی که معادلی بسیط و سنجیده و درست آیین پیشنهاد نشده مجبوریم به این ترکیبهای دوکلمه ای دل خوش باشیم. برای وبلاگ هم من "وب‌نوشت" را ترجیح می دهم.


پی‌نوشت
[1]- ر.ک. واژه «اینترنت» معادل فارسی نخواهد داشت
نیز ر.ک. توضیحات داریوش آشوری در فرهنگ علوم انسانی- ویراست دوم- ص 45 به بعد
حال که بازار معادل‌سازی گرم است بگذارید یکی هم من بسازم: ازین پس بجای "اینترنت" بگویید "تارآباد".
[2]- رضا مرادی غیاث‌آبادی به زیبایی تمام به این نکته پرداخته است که بدلیل دلنشینی سخنانش مستقیما آنرا نقل می کنم:
"مدتی پیش در روستایی دورافتاده در فراهان، پیرزنی روستایی گریبانم را گرفت که: «گذر را نیالا که شب می‌چُری و می‌چایی!» این عبارت شیوا را از آن رو آوردم که به باور این کمترین، مسئله اصلی در ذات زبان فارسی و گویشوران آن نیست؛ بلکه دشواری‌های است که نوکیسه‌گان شهرنشین با دخالت‌های بیجا و واژه‌سازی‌های دلخواهانه و بی‌پایه رواج داده‌اند. اینروزها هر کسی که دو کتاب می‌خواند، هوس واژه‌سازی و سره‌نویسی تخیلی به سرش می‌زند. مثلاً اگر واژه‌های «ایمیل»، «وبلاگ» و «وب‌سایت» تقریباً در سراسر جهان به همین شکل بکار می‌رود و هیچکس هوس معادل‌سازی برای آن به سرش نمی‌زند، ما بدون اینکه برای ایجاد یا توسعه و تکمیل آنها کوشیده باشیم، فقط تمایل به دستکاری در نام‌های آنها را داریم. چون اینکار نیاز به هیچ سواد و خرج و دردسری ندارد. وقت آزاد و کرسی گرم و ذهن خیالباف می‌خواهد که این آخری (بزنم به تخته) مثل چاه‌های نفت و گاز ما، جوشان و خروشان است: تارنما، تارنگار، تارنوشت، تارگاه، رایانامه، رایان‌نامه، رایانویس، رایان‌نما، وب‌گاه، وب‌نوشت، وب‌کده، وب‌خانه، پست الکترونیک و خیلی کلمه‌های بامزه و بی‌مزهٔ دیگر. در حالیکه واژه «ایمیل» با «میل» ایرانی خاستگاهی مشترک دارند و هردو دلالت بر پست و چاپار می‌کنند."
[3]- به وبلاگ چیست؟ از همین نویسنده مراجعه کنید.

۱۳۸۸ مرداد ۹, جمعه

چوب قانون

ح. جوشن‌لو

"باطوم" کلمه ایست که این روزها رواج زیادی یافته و با یک جستجوی کوتاه در موتورهای جستجو می توانیم شمار فراوانی از موارد کاربست این کلمه را بیابیم.
می گویند اصل کلمه bâton فرانسوی است به معنای "چیزی که از آن بعنوان سلاح استفاده می کنند" که از سال 1548 به کار رفته و از سال 1590 به معنای کنونی اش یعنی "تکه چوب یا فلز یا پلاستیکی که برای ایجاد نظم عمومی بدست نیروهای پلیس قرار می گیرد تا اغتشاگران را مورد ضرب و جرح قرار دهند"، بکار رفته است.
در انگلیسی هم به این شکلها بکار می رود:batten و baton. بر این اساس، قاعدتا باید در زبان فارسی "باتون" نوشته و تلفظ می شده است اما مشاهده می کنید که جز در مواردخیلی استثنایی نه اینگونه نوشته می شود و نه اینگونه تلفظ می شود.
به اینکه آنرا "باتوم" تلفظ می کنند نمی شود خرده ای گرفت. چرا که هر قومی حق دارد در کلمات دخیلی که از زبانهای دیگر قبول می کند هر گونه دخل و تصرفی بکند (به شرطی که با قاعده و طبیعی باشد). بنا بر این اینکه اکثریت جامعه "باتون" را "باتوم" تلفظ می کنند خود نشان می دهد این دخل و تصرف به هنجار است و نمی توان در مقابل آن ایستادگی کرد.
اما اینکه در نوشتار آمده اند و آنرا با "ط" نوشته اند بسیار قابل تامل است و نشان دهنده عدم اعتماد به نفس ما در بکار بردن خط خویش می باشد. براستی چه دلیلی وجود دارد که در مقابل یک کلمه دخیل که خودمان حق داریم رسم الخط آنرا آزادانه انتخاب کنیم بجای حرف فارسی "ت" از حرف عربی "ط" استفاده کنیم که هیچ معادل آوایی در زبانمان ندارد؟ (ر. ک. "ط" بنویسیم یا "ت"؟)
باری، دهخدا در مقابل این واژه می نویسد: "(فرانسوي ، اِ) باتون . چوب قانون . باتوم (در تداول عامه ). چوبدستي صاحب منصبان نظامي و پاسبانان . در اصطلاح امروز چوبدستي پاسبانان و ماموران انتظامي شهرباني و آن معمولاحدود نيم گز طول دارد و غالباً از لاستيک درست شود."
جالب است که اگر یک تکه چوب نتراشیده را کسی بردارد و به سمت جمعیتی بتازد می گویند که "چماق" بدست گرفته و امنیت و آسایش مردم را تهدید کرده، اما اگر همین تکه چوب تراشیده شود و به شکل باتوم در آید و در دست یک پلیس قرار گیرد که او هم انسان است و دارای خشم و غضب و بعضا حیوانیت کنترل نشده، عاملی برای حفظ نظم عمومی قلمداد می شود. چه می شود کرد؟ تمدن ناخوشنودی هایی هم دارد! باید ساخت.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۳۰, چهارشنبه

واژه‌نامه عامیانه

پروژه‌ء واژه نامه خیابانی "یعنی چی؟" پروژه بسیار ارشمندی است که بدست یک ایرانی استارت شده ، اما متاسفانه این پروژه هم از سوی دولت فخیمه مورد لعن و نفرین قرار گرفته و فیلتر شده و هم از سوی مردم زیاد مورد استقبال قرار نگرفته است.
در معرفی این سایت نوشته شده:
واژه نامه "یعنی چی؟" یک واژه نامه فارسی به فارسی برای اصطلاحات و لغاتی است که در گفتگوی روزانه استفاده می شوند اما در فرهنگ های رسمی ثبت نشده اند. این واژه نامه توسط همه مردم تکمیل شده و صاحب یا مسوول خاصی ندارد. شما هم اگر می توانید چند واژه مصطلح در کوچه و بازار و محل کار خود را به واژه نامه اضافه کنید. نگران تکراری بودن کلمه خود نباشید چون این خوانندگان هستند که به ترجمه بهتر امتیاز بالاتر می دهند و خود به خود ترجمه شما در لیست بالاتر قرار می گیرد. در معنی اصطلاحات سعی کنید کمتر از اصطلاح غیر رسمی استفاده کنید تا خواننده معنی را درست درک کند. استفاده از مثال نیز خیلی در فهم معنی کمک می کند.برای جلوگیری از اسپم لطفا برای ارسال واژه جدید و نظر ثبت نام کنید.هیچ واژه ای در این سایت سانسور نمی شود! بنابراین توصیه می شود اگر شما کمتر از 16 سال دارید از سایت خارج شوید.
خوب است دوستانی که در این زمینه دستی بر قلم دارند به این پروژه کمک و وبلاگ‌نویسان نیز با لینک کردن و معرفی آن به آغازگر این پروژه یاری برسانند. این پروژه قابلیت تبدیل شدن به یک منبع غنی و ارزشمند در بازشناسی زبان گفتاری فارسی و آشنایی با اصطلاحات مخفی و خاص و از همه مهتر منبعی برای شناخت فرهنگ جاری ایران امروز را دارد.

پاورقی1: مقایسه این پایگاه ایرانی با موارد مشابه انگلیسی اش (مانند Urban Dictionary) و به بویژه توجه به فیلتر بودن این سایت در ایران، کارگاه آموزشی خوبی است برای عیارشناسی فرهنگ‌ها.
پاورقی2: دوستانی که با مشکل فیلترینگ مواجه هستند می توانند مطالب این سایت را در گوگل ریدر بخوانند.

۱۳۸۸ فروردین ۱۰, دوشنبه

چرایی ِکاربرد روزافزون واژه‌های عربی در فارسی امروز-1

ح. جوشن‌لو

زبان عربی زبانی است که در آن با داشتن سه حرف اصلی می توان ده‌ها واژه ساخت. ایرانی ها ازین توانایی عربی استفاده‌ی زیادی کرده و می کنند و حتی واژه‌های ‌عربی‌ای در فارسی هست که خود عرب‌ها استفاده نمی کنند یا با معنای متفاوت استفاده می کنند. البته زبان فارسی توانایی واژه‌سازی دارد و مثلا شما می توانید بجای مبتلی بگویید "دچار شده". اما پرسش اینست که چرا در فارسی امروز معمولا نمی گوییم "دچار شده" و می گوییم "مبتلی"؟ من فکر می کنم دلایل زیر در این رفتار زبانی ما موثر است:

1- "عادت" ما به استفاده از زبان عربی یکی از عوامل موثر است. عربی زمانی زبان علمی تمدن اسلامی بوده و کاربرد آن نوعی فخر فروشی محسوب می شده است. از سویی باید توجه داشت که تا همین چند دهه‌ی قبل "نوشتن" در میان عده‌ای بسیار معدودی از مردم رواج داشته و بنابراین امری پرشکوه و پرهیبت و قدرت‌بخش محسوب می شده. حتی در گذشته‌های دورتر "نوشتن" حق انحصاری طبقه‌ی اجتماعی خاصی بوده ( داستان آن کفاش در دوران ساسانیان را همگی شنیده ایم که می خواست تمام ثروتش را در اختیاز شاه قرار دهد که فرزندش بتواند نوشتن بیاموزد اما شاه سرباز زد.). وقتی که "نوشتن" امر چنین مهم و مقدسی بوده و در انحصار گروهی خاص قطعا زبان نوشتاری هم به سوی فاصله گرفتن از زبان طبیعی و روزمره حرکت می کرده - چه دستاویزی نزدیک‌تر و مقبول‌تر از عربی - و این نوعی فخرفروشی محسوب می شده است. و نویسندگان امروز ما میراث‌خوار همان دیدگاه‌ها و عادتها در مورد نوشتن هستند.(1)

2- افزون بر این یکی از دلایلی که فارسی زبانها بخصوص تحصیل کرده‌ها که زبان را برای ببان مقاصد علمی و تخصصی به کار می برند، بیشتر تمایل دارند از عربی استفاه کنند ساختار خاص زبان عربی است که کار واژه سازی را آسان می کند. (دقیقا همان چیزی که دکتر حسابی در مقاله اش آن را نقطه ضعف زبان عربی دانسته است). به عبارت دیگر:

الف) معمولا ساخت واژه‌های عربی قاعده‌مندتر است.
به این معنی که در زبان عربی شما مثلا برای ساخت اسم فاعل و یا مفعول همیشه یک راه را می روید. مثلا اسم فاعل وزن "افعل یفعل افعال" همیشه "مُفعِل" و اسم مفعولش همیشه "مُفعَل" است: مانند مُنزِل (نازل کننده) و مُنزَل (نازل شده). اما ما در فارسی هرچند وزن مشخصی مثلا برای "کننده‌" داریم و معمولا از ساختار "بن فعل+ ـَنده" استفاده می کنیم، اما در بسیاری از موارد استفاده از این ساختار جوابگوی نیاز ما نیست و باید دست به دامان ترکیبهای دیگر شویم. مثلا ما نمی توانیم بگوییم "آب رونده است" و باید بگوییم "آب روان است" و بجای "خواهنده" می گوییم "خواهان". یا مثلا برای "پسندیدن" اصلا اسم فاعلی با هیچ پیشوند و پسوندی نداریم!!! (2)
از سویی بسیاری از کلمات با ترکیب"بن فعل+ َنده" هرچند درست و به‌آیین است، اما قبلا استفاده نشده (این به دلیل 1 باز می گردد) و به گوش ما آشنا نیست !!! بنابر این مجبوریم از پسوندها یا پیشوندهای دیگر استفاده کنیم. مثلا نمی گوییم "زننده" بلکه می گوییم "بزن" (آدم بزنی است) همچنین "گردنده" را "گردان" می گوییم و ... . (3)

ب) واژه‌های عربی معمولا کوتاه‌تر از برابر فارسی‌شان هستند.
مهم‌تر از قاعده‌مندی، کوتاه‌تر بودن نسبی واژه‌های عربی در مقابل فارسی است. دلیلش هم ساختار صرفی این زبان است. آسوده‌طلبی و نیاز به اختصار و سرعت در انتقال مفاهیم موجب می شود که این قابلیت واژه‌های عربی در زبان فارسی زیاد مورد استفاده قرار گیرد.
برای نمونه: ما در برابر "وارث" عربی می گوییم "ارث برنده/گیرنده" و در برابر "مورث" مجبوریم بگوییم "ارث دهنده".
نمونه‌های دیگر: در مقابل "مولِف" عربی ما می گوییم "گردآورنده" و در مقابل "مولَف" عربی مجبوریم بگوییم "گردآوری شده" یا "گردآورده"، همچنین است "انتفاع" در برابر "نفع بردن"، "واقف" در برابر "وقف کننده"، "موجر" در برابر "اجاره دهنده"، "مذکور" در برابر "گفته شده"، "قتّاله" در برابر "بسیار کشنده" و ...
مشاهده می کنید که واژه های عربی کوتاه‌تر هستند و به همین علت مثلا در زبان حقوقی فارسی از معادلهای عربی استفاده‌ی فراوان شده است. زیرا در قانون‌نویسی داشتن واژه‌های کوتاه برای نامگذاری و رساندن معنا بسیار لازم و ضروری است، همچنین است در زبان علمی و تخصصی.
البته شاید اگر پیشینه‌ی زبان فارسی را جستجو کنیم بتوانیم واژه‌های بسیطی (غیر مرکب) برای نمونه‌های بالا پیدا کنیم اما به نظر من واژه ای که امروز مرده است، هیچ فرقی با واژه‌ی بیگانه ندارد مگر آنکه به گونه‌ای فراگیر و با یک تصمیم ملی ،دست به زنده کردن برخی از آنها به روشی اصولی و درست بزنیم.(4)

موخره (4)
در پایان باید اشاره کنم عقل و منطق و هر چیز دیگر حکم می کند که استفاده از واژه‌های فارسی در زبان فارسی بسیار بهتر و عاقلانه تر است تا استفاده از برابر عربی آنها. من هم با استفاده از واژه‌های فارسی به شرطی که روان و قابل فهم و زنده باشند و دستاویز تمسخر نباشند موافقم و خودم هم در این راه تلاش می کنم. من با نوشتن این چند سطر به هیچ عنوان دعوت به استفاده از واژه‌های عربی نکرده ام. اینجا سخن از گمانه‌زنی برای پی بردن به چرایی یک پدیده است.
من در این نوشته از قشر تحصیل کرده و قلم‌بدست سخن گفته ام که به زبان و نوشتار نیاز مبرمی دارند اما غالبا متخصص در مسائل زبانی نیستند و نباید هم انتظار داشت، باشند. این افراد به زبان نیاز دارند و از آن استفاده می کنند و زیاد هم برایشان مهم نیست که درست استفاده می کنند یا غلط. نگاه تحصیل کردگان به زبان نگاهی "ابزاری" و "سودجویانه" و "راحت‌طلبانه" و هدف نهایی آنها رساندن آنچه در سر دارند به مخاطب است. باید هم اینطور باشد، غیر این نمی توان انتظار داشت. حال من در این نوشتار کوشیده ام به پی جویی این بپردازم که چرا یک نویسنده‌ی علوم انسانی در ایران بیشتر موارد ترجیح می دهد بگوید "مرجح" تا "برتری داده شده".
با توجه به توضیح بالا یک نویسنده برایش مهم نیست که از واژه وطنی استفاده کند یا غیر وطنی. او برایش مهم است که معنی به راحتترین و بهترین وجهی منتقل شود و چون در بسیاری از موارد واژه های عربی کوتاهتر هستند او نیز استفاده می کند. البته یک متخصص زبان می گوید که این کار اشتباه است. ولی برای نویسنده مهم نیست. حال هرجا که نویسنده برابر پارسی کوتاهتر و زیباتری بیابد شکی نیست که از آن استفاده می کند.
و در نهایت اینکه مساله زبان همانطور که من در جاهای مختلف گفته ام صرفا یک مساله زبانی نیست و تنها با بحثهای زبانی نمی توان آن را حل و فصل کرد. مساله زبان یک امر فرهنگی است و تمامی بخشهای دیگر فرهنگ نیز در آن تاثیرگذارند و تا وقتی که فرهنگ جامعه ای بیمار است نمی توان انتظار داشت زبانش بیمار نباشد. همانطور که آرامش دوستدار می گوید:"هیچ فرهنگی نمی‌تواند از آنچه خود را در طی قرن‌ها با آن تافته و ساخته بسترد، و از هم ندرد، مجبور نشود برای بقای خود پارگی‌ها را از نو به هم بدوزد.
مشکل تاریخی همیشه راه‌حل تاریخی می‌خواهد و راه‌حل تاریخی فقط با آگاه‌شدن به انگیزه‌ها، علل و مناسبات غالباً پنهان رویدادها به‌دست می‌آید که در هماهنگی‌ها و ناهماهنگی‌هاشان شیرازه‌ی «حقیقت‌های» فرهنگی و «فرهنگ» حقیقت‌های یک قوم را می‌ریزند. از این آگاهی تاریخی ـ فرهنگی هنوز کمترین نشانی نزد ما نمی‌توان یافت."

ادامه دارد

--------------------------------
1- این یک دلیل جامعه شناختی است و در موردش می توان حرف زیاد زد که داریوش آشوری در "بازاندیشی زبان فارسی" به آن پرداخته است.
2- ‌ این بی قاعدگی‌های زبان فارسی را زنده یاد کسروی در کتاب "زبان پاک" بخوبی به تصویر کشیده است.
3- البته اگر وارد جزئیات زبان عربی شویم بی‌قاعده‌گی زیاد است که من شاید در این باره روزی نوشتم، اما ما فارسی‌زبان‌ها بری ساختن واژه زیاد کاری به استثنائات زبان عربی نداریم و زبان عربی را به عنوان یک زبان تماما قاعده مند بکار می بریم.
4- آنچه به عنوان موخره به نوشتار افزودم درواقع بخش‌هایی از پاسخی است که در بخش کامنت‌ها به نظر یکی دوستان داده ام.

۱۳۸۷ آبان ۱۶, پنجشنبه

چند پیشنهاد نگارشی

ح. جوشن‌لو


علاقه‌مند یا علاقمند؟
من بر این باورم که "علاقه‌مند" (با نیم فاصله) صحیح تر است تا "علاقمند". زیرا نگه ‌داشتن مرز بین واژه ها و اجزا کلمه در کل بهتر از شکستن و چسباندن آنها به هم است. ضمنا نوشتن بصورت "علاقمند" ممکن است خوانندگان کمتر آشنا با زبان را دچار اشتباه کند و آنرا "علاقْمند" یعنی با سکون «ق» بخوانند. همان اشتباهی که بسیاری در مورد "اندیشمند" می کنند و «ش» را ساکن می گویند andish-mand در حالی که تلفظ درستش andishe-mand است. چرا که پسوند "مند" به اسم می چسبد نه بن فعل. به گمان من این اشتباه برخاسته از نگارش واژه است.

کورش یا کوروش؟
این واژه به دو صورت نوشته می شود و هر دو نیز رایج است. این دوگانه‌نویسی برای من همواره سوال بوده است. البته خودم یک فرضیه دارم که هنوز نتوانسته ام آنرا اثبات کنم و آن اینست که در گذشته های دور این کلمه بصورت kurush یعنی با مصوت بلندu تلفظ می شده است. بنا بر این فرضیه "کوروش" نگارش تاریخی و قدیمی این واژه است. اما به مرور زمان تلفظ این واژه دچار تحول شده است و امروزه “کورُش” kurosh یعنی با مصوت کوتاه o تلفظ می شود.
اما در مورد نگارش درست‌تر با توجه به اینکه امروزه این واژه در فارسی معیار با مصوت کوتاه تلفظ می شود kurosh به نظر من بهتر است همانطور که تلفظ می شود نوشته شود یعنی کورش؛ زیرا دلیل منطقی چندانی برای حفظ نگارش تاریخی و قدیمی واژه ها وجود ندارد. بر عکس نگهداری املای تاریخی معمولا زبان آموزان را دچار مشکل می کند چه آنهایی که زبان مادری خود را می آموزند و چه خارجیان. چرا باید نوشتار واژه با تلفظش متفاوت باشد و زبان آموز مجبور شود نیرو و وقت زیادی صرف یادگیری نوشتار کند؟

زائل یا زایل؟
عده ای با تعصب های بیجا معتقدند چون در فارسی حرف همزه (ء) در وسط کلمه وجود نداشته است بنا بر این باید همزه را - که نویسه ای عربی است و به فارسی داخل شده – در نوشتار تبدیل به حرف «ی» یا حروف دیگر کنیم. مثلا "زائد" را بنویسیم "زاید". حتی یادم می آید در کتابهای درسی دبیرستان نیز از این حرفها می زدند. در برخی از متون قانونی متاخر هم نمونه هایی از کاربست این دستورالعمل را دیده ام.
اما این حرف فاقد توجیه منطقی است. زیرا در دستگاه گویش زبان فارسی «ی» و «ء» دو چیز است و با همدیگر فرق دارند و صرف نظر از اینکه شاید در گذشته همزه در زبان فارسی وجود نداشته است، الان وجود دارد و انبوهی از واژه ها هستند که همزه دارند. پس بهتر است نویسه‌ی همزه را در فارسی به رسمیت بشناسیم و هر جا همزه تلفظ می کنیم همزه بنویسیم.
شکی نیست که همه می گویند زائد zaed. حال چرا باید آنرا زاید zayed بنویسیم؟ افزون بر این در زبان فارسی گاهی به مواردی بر می خوریم که جابجایی همزه و حرف «ی» موجب تغییر معنایی می شود. مانند "قائم" و "قایم" که اولی مثلا در ترکیب "قائم آل پیامبر" یا "قائم مقام" دارای یک معنی است و دومی مثلا در "قایم شدن" دارای معنای دیگری است. حال اگر ما هر دو اینها را "قایم" بنویسیم فقط نظم حاکم بر زبان و نوشتار را مختل کرده ایم.
البته همزه در زبان عربی دارای حالتهای مختلفی است - أ، ؤ، ئ، ئـ و در نهایت "ء"- و در هر جا از یکی از این صورتها استفاده می شود. اما ما نیازمند رعایت آن قواعد دشوار نیستیم و باید یک شکل واحد را برای همزه تعریف کنیم و همیشه به همان صورت بنویسیم.

۱۳۸۶ دی ۲۸, جمعه

پاسخ به دو پرسش در پیرامون تاریخ زبان فارسی

ح. جوشن‌لو

1 – می دانیم که زبان های ایرانی مانند پارسی ، کردی ، مازندرانی ، خراسانی ، پشتو و … ریشه در زبان پهلوی دارند .پس چرا نام دیگر زبان پهلوی را « پارسی میانه » دانسته اند ؟ ( می دانیم که پارسی تنها یکی از بازمانده های پهلوی است . )
پاسخ: این پرسش کاملا طبیعی است و ریشه در نامگذاری های غیر اصولی دارد. "زبانهای ایرانی" را در سه دوره بررسی می کنند. دوره ی باستان )پیش از اشکانیان)، دوره ی میانه ( از اشکانی تا قرن سوم هجری) و دوره ی جدید (از قرن سوم تا کنون).
برویم سراغ زبانهای دوره ی میانه چون پرسش در پیرامون این دوره است. "زبانهای ایرانی" دوره ی میانه به دو گروه شرقی و غربی تقسیم می شوند. زبانهای دوره میانه شرقی عبارتند از سغدی و خوارزمی و بلخی و ...
زبانهای دوره‌ی میانه ی غربی نیز عبارتند از پهلوی اشکانی (پارتی / پهلوانیک) و پهلوی ساسانی (پارسیک).
و اما پاسخ پرسش شما: آنچه که "پارسی میانه" خوانده می شود همان زبان پارسها یعنی پهلوی ساسانی است (پارسیک) که دنباله‌ی زبان "پارسی باستان" است و خود نیز به "پارسی دری" منتهی می شود. چون حد فاصل بین زبان پارسی باستان و جدید است "فارسی میانه" خوانده می شود.
این زبان در دوران ساسانی زبان رسمی امپراتوری ایران‌زمین بود و به همین دلیل بسیار گسترش یافت و تاثیر فراوانی نیز بر زبان قومهای دیگر گذاشت. البته باید گفت زبان قومهای دیگر ایرانی نیز اکثرا آریایی بوده و خود به خود نزدیکی ها و شباهتهای فراوانی با زبان پهلوی داشته است.

2 – بیشتر ادبمندان ایرانی غیرپارسی زبان ( کردی زبان ، مازندرانی زبان ، خراسانی زبان و .. ) آفرینه های خود را به زبان پارسی نبشته یا سروده اند .برای نمونه نیما یوشیج کاری برای زبان مازندرانی نکرد ولی پدر شعر نو پارسی است . و یا استاد کزازی که استاد زبان پارسی است و نه کردی . و یا فردوسی بزرگ که به پارسی می سرود نه به زبان خراسانی .. این کار این بزرگان ( گرایش به پارسی ) ضعف دیگر زبان های ایرانی را در پی داشته است . این کارشان را چگونه می توان توجیه کرد ؟ آیا پارسی به نوعی مادر دیگر زبان های ایرانیست ؟
پاسخ: زبان پهلوی که زبان دربار شاهی بوده است پس از هجوم تازیان به حیات و تکامل خود ادامه داد و با پذیرفتن دگرگونی هایی تبدیل به زبان "پارسی نو" ( دری) شد.
رسمی شدن این زبان میان ایرانیان فرهیخته (بدون اینکه یک حکومت مستقل یکپارچه در سراسر ایران از آن پشتیبانی کند) و پذیرش ان بدون اعمال زور و سیاست از سوی هیچ شخص یا گروهی تا به امروز ریشه در مسائل تاریخی و اجتماعی سده‌های سوم و چهارم هجری و پس از ان و شکل گیری میهن پرستی ایرانی پس از هجوم تازیان (نهضت شعوبی) دارد. هنگامی که امپراتوری سیاسی ایرانیان از هم پاشید ایرانیان با پاسداشت "فرهنگ" غنی خود در صدد نگهداری یکپارچگی ملی خود در برابر مهاجمان برآمدند و یکی از مظاهر این یکپارچگی ملی "زبان فارسی" بوده است که تا امروز هم ارزشمندترین و پرآوازه ترین کتابها و دیوانها در ایران بدون اعمال زور از سوی حکومت یا قومی، به این زبان نوشته می شود.

۱۳۸۶ دی ۱۳, پنجشنبه

آیا زبان فارسی قابل بازگشت است؟

ح.جوشن‌لو

پرسش:
آیا این امكان وجود دارد كه زبان پارسی اصیل را به همان شكلی كه در قدیم بوده از میان زبان های محلی ایران مانند زبان خوانساری و لری و كردی و ابیانه ای دوباره گرد آوری كرد یا آنكه پارسی دگر قابل بازگشت نیست؟

پاسخ:
نخست اینکه ما یک "زبان فارسی" داریم و یک خانواده‌ی "زبانهای ایرانی". زبان فارسی (دری) یکی از زبانهای ایرانی است که در پی تکامل زبان پارسی دوران میانه (پهلوی) به این شکل کنونی در آمده است.
هریک از زبانهای ایرانی مانند کردی و پشتو و لری و ... (که می‌توان آنها را دست‌آورد برخورد زبان اقوام آریایی و اقوام بومی ایران‌زمین بحساب آورد) همانند فارسی برای خود گذرگاهی را پیموده‌ و از دوران باستان و میانه به دوران جدید رسیده‌اند. بنابراین لری و کردی و ابیانه‌ای پیشینه‌ی زبان فارسی نیستند بلکه خود زبان ایرانی مستقلی هستند با پیشینه‌ای جداگانه.
دیگرگونگی این زبان‌ها به اندازه‌ای هست که آنها را "زبان" می‌نامیم نه "گویش" و "لهجه"‌های یک زبان. کما اینکه وقتی امروز من ِ فارسی زبان، به سخن یک کرد و یا لر گوش می دهم جز دوسه درسد (درصد) از واژه‌های آنها را درنمی‌یابم.
این زبانها اما، همگی از خانواده‌ی "زبانهای ایرانی" هستند و خاستگاه و تاریخ همانند دارند و در طول تاریخ با هم در کنش و واکنش بوده‌اند و علت شباهت‌های دستوری و واژگانی آنها نیز در همین است.
دوم اینکه این عبارت: "یا آنكه پارسی دگر قابل بازگشت نیست" از بُن قابل درنگ و تامل است. چرا که درست است زبان فارسی پس از ورود تازیان و ترکان دچار آلودگی و ناخالصی شده است (واژه‌های دخیل عربی، ترکی و مغولی) اما هیچ‌گاه از بین نرفته است که اینک در صدد "بازگردادندن"اش باشیم .بلکه از دوران میانه (پهلوی) به دوران جدید (دری) تکامل پیدا کرده است و همچنان به حیات پربار خود ادامه می دهد و همان‌گونه که دیروز "دانای توس" را به جهانیان عرضه‌ داشته که مایه‌ی نازش هر پارسی زبان است، امروز هم "مهدی اخوان ثالث" را پیشکش جهانیان کرده ‌است. زبان این ‌‌هردو بزرگمرد یک زبان است (فارسی دری).
از سویی اساسا بازگشت یک زبان به دوره های پیشینش نه پذیرفتنی است و نه شدنی و نه مورد نیاز. چرا که زبان همسو با پیشرفت و بالیدن دانش و فرهنگ سیر طبیعی خود را بر پایه‌ی منطق درونی اش پی می‌گیرد و پیش می‌رود. اینک چه نیازی است که برخلاف جهت آب حرکت کنیم.
آنچه که زبان فارسی امروز به آن نیازمند است نه بازگشت به دوران میانه که پاکسازی و بازسازی است. پاکسازی برای بیرون ریختن بازمانده‌های واژه‌گانی و هنجاریِ بعضا نادرست و غیر قابل پذیرش تازی و ترکی و مغولی و بازسازی برای تبدیل شدن به زبانی نو و درخور زمانه‌ و همسوی منطق حکمفرما بر روزگار. و البته از آنجایی که سایر زبانهای ایرانی چون لری و کردی با فارسی هم‌خانواده هستند در این فرایند ِ پاک‌سازی و بازسازی، می‌توانند، مثلا از راه وام دادن واژه‌های اصیل ایرانی که هنوز در انها زنده مانده است، به زبان فارسی کمک کنند.

۱۳۸۶ دی ۱۰, دوشنبه

حرف اضافه‌ی "به"

ح.جوشن‌لو

حرف اضافه‌ی "به" از حرف‌هایی است که در جاهایی یک رفتار عجیب از خود نشان می دهد. بدین معنا که هنگامی که پیش از ضمایر اشاره‌ی "این" و "آن" و ضمایر شخصی "او" و "ایشان" قرار می گیرد یک "د" بین آن و ضمیر بعدش آشکار می شود.
کمی عجیب است که "د" نقش "صامت میانجی" را بازی می‌کند. چرا که در زبان فارسی بیشتر "ی" و "گ" و "و" کار صامت میانجی را انجام می دهند. مثلا در "خانه‌ی من" ، "ستارگان" و "گیسوان"، به ترتیب حرفهای "ی" و "گ" و "و" بین دو مصوت قرار گرفته و دشواری گفتار را کمی کاهش داده‌اند.
اما چه می شود که در پیوند "به" و "او" ناگهان حرف "د" آشکار می شود ( بدو) نه دیگر حرف‌ها؟
راز این واژه را باید در پیشینه‌اش جستجو کرد. حرف اضافه‌ی "به" در دوره‌ی فارسی میانه (پهلوی) "pat " و سپس‌تر "pad" بوده است.
برای نمونه در آغاز متن‌های پهلوی زیاد این عبارت را می بینیم: pad nâm i Yazdân = به نام یزدان
آشکار است که این واژه در گذر زمان دچار فرسایش شده است اما در پاره‌ای از جاها که نیاز است بخش از دست داده‌اش را دوباره آشکار می کند؛ برای نمونه هنگامی که پس از "به" که خود به یک صامت کوتاه ــِـ می انجامد یک واژه‌ی دیگر قرار می‌گیرد که با مصوت می آغازد. از آنجا که قرار گرفتن دو مصوت در کنار هم در زبان فارسی در هنگام تلفظ کمی دشواربوده ‌است، صامت میانجی "د" باز می‌گشته و به داد فارسی‌زبانان می رسیده است. هر چند این اواخر دیگر نیازی به این حرف میانجی در زبان فارسی احساس نمی شود و بیشتر ظهور آنرا می‌توان در متن‌های تاریخی یافت. برای نمونه در این دوبیت از دانای توس:
بدو گفت گرسیوز ای شهریار××× خردمند و از خسروان یادگار
و
بسی رنج بردم در این سال سی ××× عجم زنده کردم بدین پارسی
در تاریخ بلعمی که مربوط به دوره‌ی فارسی دری است نیز این حرف گاهی بگونه‌ی تاریخی اش بکار رفته است: "تو از اصفهان بیرون آی، با سپاه خویش و پد اصفهان لشکرگاه بزن (برگ 353)"
از سویی گونه‌ی تاریخی این حرف اضافه را در پاره‌ای از واژه‌ها هنوز می‌بینیم. برای نمونه در دو واژه‌ی "پدید" (=به‌دید یعنی انچه به‌ دید آید) و "پدیدار" (به‌دیدار) .

بن‌مایه‌ها
مطالعه‌ی بن‌مایه‌های زیر در گذشته در شکل‌گیری این نوشتار سودمند واقع شده است:
خودآموز زبان پهلوی / ابراهیم میرزای ناظر
زبان پهلوی/ ژاله اموزگار و احمد تفضلی
مبانی زبان‌شناسی / ابوالحسن نجفی

۱۳۸۶ آذر ۷, چهارشنبه

«ط» بنویسیم یا «ت»؟

ح. جوشن‌لو

یکی از دغدغه‌های پیش روی هر زبانی در راه تبدیل شدن به یک زبان نوین، درست‌آیین و خردمندانه، جهش هرچه سریع‌تر به سوی سادگی و کنارنهادن ناپاکی‌ها و آلودگی‌ها و هنجارهای دست‌و‌پاگیر بازمانده از منطق حاکم بر روزگاران کهن است. روزگار نو منطق نو می‌خواهد و منطق نو زبان و خط نو.
یکی از این آلودگی‌های بازمانده از روزگاران کهن در خط پارسی، وجود بیش از یک نویسه‌ (1) برای برخی از واج‌ها(2) است. بی‌گفتگو است که این چندگانه نویسی از کاربست واژه‌های عربی در زبان فارسی سرچشمه گرفته است. برای نمونه وجود دو نویسه‌ی «ت» و «ط» برای واج ((t و همچنین نویسه‌های «س»، «ص» و «ث» برای واج ((s. در زبان عربی کاربست این نویسه‌های گوناگون درست و خردمندانه است چرا که هر یک از اینها در برابر یک واج با واگویش متفاوت قرار می گیرد. اما وجود این چندگانگی در خط پارسی خردمندانه و پذیرفتنی نیست. چرا که در واگویش، این نویسه‌ها هیچ تفاوتی با هم ندارند. براین پایه اگر خط پارسی بخواهد خود را بازسازی کند و تبدیل به خطی آراسته، روان، ساده و منطقی شود ناگزیر است تا آنجا که ممکن است به یک‌گانه‌نویسی روی آورد تا از کمند این آشفتگی‌ها برهد.
دراین نوشتار می‌کوشم برپایه‌ی آنچه تا کنون گفته شد با تمرکز بر روی یکی از این واج‌های دارای چند نویسه یعنی "ت/ط" در خط پارسی، راه حل‌هایی را در راستای تحقق آرمان پیش‌گفته (ساده و خردمندانه‌نویسی و کنار نهادن چندگانه‌نویسی) پیشنهاد کنم؛ البته بی‌گفتگو است که رویکرد کلی کاهش هر چه بیشتر نویسه‌ی "ط" می باشد.
اینک برای بررسی بهتر واژه‌هایی را که در آنها نویسه "ط" بکار رفته است، آنها را به چهار دسته تقسیم می نمایم سپس تلاش می کنم دیدگاهم را درباره‌ی هر یک از این دسته‌ها صورت‌بندی نمایم:

دسته‌ی نخست: اعضای این دسته واژه‌هایی هستند که در اصل عربی هستند و به‌ همان گونه وارد زبان پارسی شده‌اند. مانند طول، طیر، طرح، طیران و ... . در پیرامون این گروه، تا اطلاع ثانوی ناگزیریم همچنان از همان نویسه "ط" بهره بریم. چرا که شمار واژه‌های وامی "ط"دار در پارسی امروز بسیار زیاد است و به کنارنهادن این نویسه ممکن است به آشفتگی و پریشانی در خط بینجامد و از سویی ایجاد چنین دگرگونی ِ بنیادینی - که تنها مربوط به نویسه‌ی "ط" نیست بلکه سایر حرفهای تازی را نیز دربرمی‌گیرد - نیازمند یک عزم و آهنگ ملی است و تنها یک "ملت" است که می تواند چنین تصمیم بنیادینی را در باره‌ی دبیره‌ی خود بگیرد. پژوهشگران و نویسندگان به اندازه‌ی توان خود، تنها می توانند بنیاد‌های نِگَریک چنین دگرگونی‌هایی را بپرورانند.

دسته‌ی دوم: این دسته دربرگیرنده‌ی واژه‌هایی است که در اصل عربی نیستند بلکه بدلیل کاربست هنجارهای واگویشی عربی دارای نویسه "ط" شده اند (به اصطلاح مُعرَّب شده‌اند) و سپس با همان‌گونه‌ی تازی‌گشته وارد زبان پارسی شده‌اند. مانند امپراطور و ...
در اینجا بر این باورم که باید با اعتماد به خود، پوشش تازیکانه‌ی این واژه‌ها را به کنار بنهیم و آنها را با در نظر گرفتن هنجارهای نگارشی و واگویشی و شنیداری خودمان بازسازی کنیم. چرا که "ط" نماد کاربست هنجارهای شنیداری و واگویشی تازی است و هیچ منطقی نمی تواند کاربست آن را در زبان پارسی توجیه نماید. هر زبانی خود شایستگی و حق آنرا دارد که بر هر واژه‌ی بیگانه که برخورد می کند رنگ بومی بزند و از این رهگذر آنرا در خود فرو بلعد. بر این پایه بر این باورم که همه‌ی این واژه‌ها را باید از نو با هنجارهای گویشی و شنیداری ایرانی بازسازی کنم.
برای نمونه "امپراطور" (imperator) واژه‌‌ای است فرنگی که تازیان آنرا "اِمبَراطور" شنیده و بکار بسته‌اند. حال چه بایستگی‌ای در میان است که ما ایرانیان هم این واژه‌ را درست همین‌طور بنویسیم در حالی که ما واج "ط" در پارسی نداریم. پس یک ایرانی باید این واژه را درپوششی بومی به کار برد و "امپراتور" بنویسد – یعنی همانطور که می گوید و می شنود بنویسد.
همچنین است باطری (battery) که باید "باتری" نوشته شود. همچنین "بلیط" (Billet) که نگارش درست آن "بلیت" است. استوره نیز در همین گروه است(معرب واژه‌ی یونانی historia ).
یک زیرگروه بزرگ این دسته، نام بزرگان غیرعربی است که معرب شده و سپس در پارسی به‌نادرستی به همان گونه‌ی تازی‌گشته به کار رفته‌اند. همچون: ارسطو (ارستو)، سقراط (سقرات)، ذیمقراطیس (دموکریتوس)، طالس (تالس) و ... . همچنین است واژه های ترکی که با توجه به اینکه در زبان ترکی مخرج «ط» وجود ندارد بنابر این بهتر است واژه های ترکی را با «ط» ننویسیم. مانند باتلاق که برخی به نادرست باطلاق می نویسند. بی گفتگو است که این واژه‌ها در اصل تازی نیستند بلکه تازی‌‌شده‌اند و برپایه‌ی آنچه گفته‌آمد زبان پارسی هیچ بایستگی ِ منطقی برای پاسداشت این رسم ‌الخط غیر بومی نمی یابد.

دسته سوم: این دسته واژه‌های در اصل پارسی هستند که از سوی تازیان معرب شده و بدلیل چیرگی تازیان در دوره‌هایی از تاریخ گونه‌ی نوشتاری آنها بر بومیان غلبه کرده و آنها نیز آن واژه‌ها را به همان‌گونه‌ی تازی‌گشته به کاربسته‌اند. مانند طوس ( پهلوان و شهری ایرانی که باید توس نوشته شد)، اسطوانه (که پارسی است و باید با "ت" نوشته شود.). همچنین است طنبور (تنبور)، طراز (تراز)، طوطی (توتی)، طاس (تاس)، طپیدن (تپیدن)، طوطیا (توتیا)، غلطیدن (غلتیدن)، خطمی (ختمی، گونه‌ای گل)، طوس (توس) و... که همه پارسی بوده و باید با "ت" نوشته شوند.
گمان می کنم کسی در برابر بایستگی دگرگونی نوشتار این واژه‌ها گفتگویی نداشته باشد. و البته در این اواخر چنین دگرگونی نیکویی خود‌به‌خود در حال شکل گیری است.

دسته چهارم: واژه‌هایی که در عمل دارای دو گونه‌ی نوشتاری هستند. یعنی هم با "ت" نوشته می شوند و هم با "ط" و هر دو گونه نیز کم وبیش جا‌افتاده است. درباره‌ی این واژه‌ها باچشم پوشی از اصل و ریشه‌شان می توانیم بدون هیچ‌گونه تردیدی گونه‌ی "ت"دار را برگزینیم و به‌کارگیریم. چرا که نویسه‌ی "ط" برای خط پارسی یک آلودگی است که باید پاکسازی شود. حال که به هر دلیلی زمینه‌ی این پاک‌سازی فراهم آمده است خردمندانه آنست که از این دوگانه‌نویسی سود بریم و با برگزیدن و گسترش دادن گونه‌ی "ت"دار در راستای آرمانمان (دست‌یابی به خطی آسان و خردمندانه و درست‌آیین) گام برداریم. در زیر شماری از این واژه‌ها را می بینید:
سفسطه/سفسته، اطاق/اتاق، اطو/اتو، اطراق/اتراق، تارم/طارم، طرخون/ترخون، قوطی/ قوتی، طپانچه/ تپانچه ... که در همه‌ی اینها باید گونه‌ی "ت"دار را برگزید و گسترش داد.

پی‌نوشت‌ها
1- در این نوشتار "نویسه" به معنای هر یک از حروف الفبا (در نوشتار) به کار رفته است. مانند نویسه‌ها‌ی "ص" ، "ط"، "ج" و ... .
2- در این نوشتار "واج" به معنای حروف الفبا (در گفتار) به کار رفته است. برای نمونه یک واج (t) در گفتار داریم که با دو نویسه‌ی "ت" و "ط" نوشته می شود و یک واج (z) داریم که با نویسه‌های "ز" و "ظ" و "ذ" و "ض"نوشته می شود.


کتاب‌نامه
درونمایه و راهکار‌های ارائه شده در نوشتار بالا متعلق به نویسنده است اما برای یافتن نمونه‌ها و ریشه‌ی واژه‌ها و گونه های نوشتاری آنها از بن‌مایه‌های زیر بهره گرفته شده است:
1- فرهنگ عمید
2- غلط ننویسیم / دکتر ابو الحسن نجفی / مرکز نشر دانشگاهی
3- دستور خط فارسی / مصوب فرهنگستان زبان و ادب فارسی
4- فرهنگ معاصر عربی- فارسی / دکتر آذرتاش آذرنوش

۱۳۸۶ تیر ۳۱, یکشنبه

حرف عطف در زبان پارسي

ح. جوشن‌لو


در جایی ديدم كه در راستاي معرفي واژگان پارسي موجود در زبان عربی از حرف عطف "وَ" نيز نام برده شده بود. بدين معنی كه در نگر نویسنده‌ی آن نوشتار حرف عطف "و" از زبان پارسي وارد زبان عربی شده است.
اما پيشينه‌ي زبان پارسي چيز ديگري مي گويد. حرف عطف در زبان پارسي پهلوي " اُد" ((ud بوده است. همانند همين حرف در ديگر زبان هاي خانواده ي هند و اروپايي نيز هست: and و und
اين حرف در بستر زمان فرسايش يافته و در زبان فارسی دری واژ "د" از پايان آن افتاده و تنها مصوت كوتاه ــُ از آن مانده است. و در گفتگو هاي ميان مردم همواره بكار مي رود: من ـُ تو (بجاي من و تو)
در شعر پارسي نيز بجز مواردی خاص در شعر نو،‌ من تاكنون نديده‌ام كه از براي عطف از (و) استفاده شود، بلکه همواره از مصوت كوتاه "o" استفاده شده است- البته در نوشتار از همان (و) بهره مي برند اما در هنگام خواندن هيچ گاه va خوانده نمي شود.
فردوسی گويد:
به روز نبرد آن یل ارجمند
به شمشیر و خنجر به گرز و کمند
برید و درید و شکست و ببست
یلان را سر و سینه و پا و دست

مي بينيد كه واو هاي عطف جملگي "o" خوانده مي شوند نه "va" .
از سوي ديگر (وَ ) حرف عطفي اصيل براي زبان عربی است. كه در همه‌ي نوشته‌هاي تازي از گذشته تا اكنون وجود دارد و اگر قرار باشد من در اين باره داوري كنم كه ما حرف عطف متداولمان را از زبان تازي گرفته ايم ياآنها از ما شوربختانه بايد بگويم ما گرفته‌ايم. توضيحات بالا كاملا مقصود من را آشكار مي كند.
البته همانطور که گفته شد مردم ایران هنوز در گفتار غير رسمي و همچنين شعر هنوز از حرف عطف پارسي بهره مي برند.

Strauss - Also Sprach Zarathustra
Found at Also Sprach Zarathustra on KOhit.net