‏نمایش پست‌ها با برچسب فرهنگی-اجتماعی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب فرهنگی-اجتماعی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ اردیبهشت ۳۱, پنجشنبه

درباره وعده غذایی ناهار

حسین جوشن لو
زندگی شهر نشینی مدرن با میزان کم فعالیت روزانه به ویژه برای طبقه متوسط شهری، و وجود آمارهای فراوان در خصوص چاقی و اضافه وزن و بیماریهای متعاقب آن، همه و همه آدم را به اصلاح الگوی غذایی اش متوجه می کند. یکی ازین اصلاح ها که طرفدار زیادی هم دارد حذف یکی از وعده های غذایی است و عموما این قرعه هم به نام شام می افتد.
معتقدم برای یک عضو طبقه متوسط شهرنشین حذف یکی از وعده های غذایی حداقل برای کسانی که استعداد اضافه وزن دارند و تحرک کم، ضروری است. اما بررسی های من نشان می دهد که وعده ای که باید حذف شود ناهار است نه شام. مدل غذایی روزانه به این ترتیب به این شکل است:
صبحانه مفصل + وسط روز میوه و سبزیجات+ شام سبک (سر شب)
نکته جالب اینکه این رویه غذایی توسط فرهنگ ایران باستان پشتیبانی می گردد. بررسی واژه "ناهار" در این زمینه راهگشا است.
واژه ناهار (که نباید آنرا با نهار اشتباه گرفت چون نهار لغتی عربی است به معنای روز) در اصل به معنای گشنه و ناشتا می باشد. دهخدا ذیل واژه نویسد:
ناهار. (ص ) (از: نا، پیشوند نفی و سلب + آهار) لفظاً یعنی بی خورش . بی آش . (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). || شخصی که از بامداد باز چیزی نخورده باشد و معنی ترکیبی آن ناهار است یعنی ناخورده ، چه آهار به معنی خورش باشد. (برهان قاطع). که از دیرگاه چیز نخورده . (آنندراج ) (از انجمن آرا).که هنوز هیچ نخورده باشد. (صحاح الفرس ). کسی را گویند که خورش چیزی نخورده باشد چون شخص اندک چیزی بخورد بگویند ناهار او شکسته شد. (جهانگیری ). ریق . ناشتا. (مهذب الاسماء). ناشتا. (اوبهی ) (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ). آن بود که در آن روز هنوز هیچ نخورده باشد. ناشتا. (فرهنگ اسدی ). شخصی که از صبح چیزی نخورده باشد. (غیاث اللغات ) (از فرهنگ رشیدی:
اگر چند سیمرغ ناهار بود ---  تن زال پیش اندرش خوار بود.
مثالهای تاریخی دهخدا و سایر فرهنگ نویسان نشان می دهد این واژه درگذشته به معنای ناهار امروزی به کار نمی رفته است. و این کاربرد، کاربردی جدید و متاخر است. پس ناهار در گذشته چه نامیده شده است؟ هیچ. اساسا ایرانی ها یک وعده مفصل و سنگین در نیمروز نداشته اند آن هم مثل امروز که وعده اصلی باشد. در فرهنگ لغات پهلوی مکنزی هم معادلی برای ناهار پیدا نکردم. واژه "ناهاری" هم به معنای چیزی که برای ناشتا شکستن و رفع گرسنگی خورند بوده و بیشتر برای صبحانه به کار میرفته است.. بنابراین حتی اگر هم چیز مشابهی بوده، میان وعده ای بسیار بی اهمیت بوده و نام و نشانی از خود نداشته.
می گویند طب سنتی ایرانی، دو وعده غذایی صبحانه مفصل و شام (سر شب) را تایید می کند و وعده غذایی ناهار امری جدید است . مطلعین می گویند در قرآن و روایتهای اسلامی نیز سخن از صبحانه و شام است و حتی خوردن وعده ای بین اینها منع شده است.
در زبان انگلیسی برای اشاره به وعده غذایی نیمروز از lunch استفاده می کنند. با مراجعه به فرهنگهای لغت و ریشه شناسی 2 نکته جالب توجه به نظر می رسد:
اول اینکه اولین کاربرد این واژه در این معنی سال 1812 میلادی بوده است.و قبل از آن این واژه به معنای میان وعده های سبک به کار می رفته است.
دوم اینکه در تعاریفی که از lunch در دیکشنری ها ارائه شده، عموما به سبک light و غیر رسمی بودن آن اشاره شده است.
برعکس در تعاریفی که از dinner ارائه شده عموما به اینکه وعده اصلی و رسمی غذایی در طول روز است اشاره شده (the main meal of the day) و زمان خوردن آن از نیمروز تا شب است.
ضمنا در یکی دو قرن اخیر فرهنگ ادغام صبحانه و نهار در غرب شکل گرفته و واژه ای نیز برای آن ساخته شده است: brunch . این واژه به معنای صبحانه-ناهار است که در عمل جای ناهار را می گیرد. معادل این واژه را فرهنگستان "چاشت" انتخاب کرده و آنرا اینگونه توصیف کرده است: وعدۀ غذایی شامل اقلامی از صبحانه و ناهار که بین 9 صبح و 30 : 2 بعد‌ازظهر صرف می‌شود.

۱۳۹۳ شهریور ۲, یکشنبه

اندروید علیه ویندوز

زمین کوچک شده است و بر روی آن واپسین انسان در جست و خیز است.
انسانی که همه چیز را کوچک می کند. نسل او، همچون پشه، فناناپذیر است.
واپسین انسان درازترین عمر را دارد.
نیچه، چنین گفت زرتشت، ص 27

ح. جوشن لو
برای نسل ما که سی سالگی را رد کرده ایم و در دهه چهارم از عمر خود هستیم، کامپیوتر شخصی (PC )، پاره ای مهم از تاریخ زندگی و خاطراتمان است. کامپیوتر ابزار ما بود برای دستیابی به حجم عظیم اطلاعاتی که در اینترنت جریان داشت و همچنین راهی برای ارتباط در جامعه مجازی. حجم و اندازه کامپیوتر به همراه میز و متعلقاتش چون اسپیکر و پرینتر، کم و بیش زیاد بود، و هم اندازه اندام یک انسان نشسته یا حتی شاید عریض تر از آن بود. ما با کامپیوتر کتابها و مقاله های طولانی دانلود و پس از پرینت آن مطالعه می کردیم. با کامپیوتر در فاروم های گفتگو حضور داشتیم و بحثهای طولانی انجام می دادیم. مانیتور بزرگ و نحوه نشستن ما پشت کامپیوتر به ما اجازه می داد مقاله های طولانی و حتی کتاب های پی دی اف شده را مطالعه کنیم و در بحثهای طولانی شرکت کنیم.
اما چرخ روزگار بر همین پاشنه نچرخید. با پیشرفت تکنولوژی، کامپیوترهای عریض و حجیم ما، تبدیل به گوشی ها و تبلت های کوچک و کم حجم شدند. امروز ابزار ما برای ورود به اینترنت و جامعه مجازی نه کامپیوتر شخصی که گوشی و تبلت است. کامپیوترهایی که برای رشد و ارتقاء فرزندانمان خریده ایم، در گوشه ای از اتاق خاک می خورد و فقط فضا را اشغال کرده است. زیرا فرزندانمان صبح تا شب سرگرم گوشی و تبلتشان هستند.
این کوچک شدن سایز ابزار ورود به اینترنت، اما، فقط یک اتفاق فیزیکی نیست. بلکه در حجم صید ما از دریای مواج اینترنت نیز تاثیر داشته است. با گوشی و تبلت به سختی می توان کتاب دانلود و مطالعه کرد؛ مقاله و خبر طولانی خواند؛ بحث طولانی کرد؛ پست طولانی ارسال کرد. شکار فرزندان ما، و شاید خودمان، از اینترنت، دیگر کتاب و مقاله و نوشته و بحث طولانی نیست. زیرا ابزارهای ما، گوشی و تبلت، و نحوه نشستن ما، دیگر این اجازه را به ما نمی دهد و بر دشواری ها می افزاید. به تبلت و گوشی پرینتر وصل نمی شود تا بتوان کتاب و مقاله پرینت و مطالعه کرد. با تبلت و گوشی نمی توان فیلمهای کلاسیک و عمیق دانلود و نگاه کرد. با این ابزارها نمی توان بحث های طولانی و مستند انجام داد؛ بلکه تنها می توان چتهای روزمره با جملات کوتاه انجام داد و مطالب کوتاه مطالعه کرد. پستهای کمی طولانی پیجهای فیس بوکی، مورد توجه خوانندگان واقع نمی شود، زیرا واقعا دشوار است با گوشی و تبلت نوشتن و خواندن طولانی. وبلاگها و سایتهای شخصی، جای خود را به استاتوسهای مختصر فیس بوک، توئیتر، اینستاگرام و ... می دهد.
کوتاه سخن آنکه، با کوچکتر شدن سایز ابزارهای اتصال ما به اینترنت و فضای مجازی، سایز شکار و برداشت ما از دریای اطلاعات نیز کوچکتر شده است. کیسه و انبان ما، اکنون، چه سبک و تهی است. در زندگی روزمره، اندروید چه هوشمندانه، کم کم، ویندوز نوستالژیک مارا از صفحه روزگار حذف می کند و آنرا محدود به فضاهای کاری و تجاری می کند. و این چیزی نیست جز طلیعه مینیمال شدن فرهنگ و فکر ما. / گفتاورد
مرتبط:

۱۳۹۰ بهمن ۱۶, یکشنبه

شبِ جمعه، جمعه‌شب و باقی قضایا

خواستم بگویم "اکنون آخرین ساعات شب 15 بهمن 1390 است ..." که دچار تردید شدم. آیا "شب 15 بهمن" را درست بکار برده ام؟
در فرهنگ خورشیدی (شمسی) روز از نیمه شب آغاز می شود. چون از بعد از نیمه شب کم کم خورشید در موقعیت تابش به زمین قرار می گیرد. یعنی ساعت که بشود 00:00:01 روز جدید آغاز شده است و تا نیمه شب بعدی ادامه می یابد. اما در فرهنگ ماهی (قمری) روز از غروب آفتاب آغاز می شود. چون با غروب خورشید کم کم زمینه مشاهده ماه فراهم می شود. بطور کلی در فرهنگ خورشیدی روز بر شب مقدم است اما در فرهنگ قمری شب بر روز مقدم است. آشکار است که روز این دو فرهنگ با هم منطبق است. یعنی روز سه شنبه در هر دو تقویم روز سه شنبه است. اما ماجرا درست در شب آغاز می شود. بین شب این دو فرهنگ، بطور متوسط 12 ساعت اختلاف وجود دارد و وقتی قمری ها شب را پشت سر گذاشته اند تازه ساعتها بعد، شمسی ها منتظر فرا رسیدن شب هستند.
پس از آمدن و جاگرفتن فرهنگ عربی در میان مردم ایران، این بخش از فرهنگ آنها نیز عمیقا در فرهنگ ایرانی نفوذ کرده و بخصوص در میان قدیمی ترها و مذهبی ها تقسیم بندی روز و شب بیشتر بر پایه فرهنگ عربی است. اما فرهنگ خورشیدی عملا بسیار منطبق تر با فرهنگ ایرانی است و لذا حضور این فرهنگ نیز کاملا محسوس و ملموس است. یکی از نتایج این دوگانگی فرهنگی این است که قبل از تعیین روز و تاریخ باید دقیقا در کاربرد درست واژه "شب" تامل کنیم تا به اشتباه نیفتیم. ظاهرا لازم است قبل از تعیین تاریخ ابتدا دو طرف در خصوص سیستم روز و شب خود به توافق برسند و بعد تاریخ را مشخص نمایند!
از نتایج دیگر این تقابل فرهنگی این است که در زبان فارسی بین دو اصطلاح «شب ِجمعه» و «جمعه‌شب» تفاوت فراوانی وجود دارد؛ یعنی ترکیبی با دو کلمه یکسان به دو شب متفاوت در تقویم اشاره می کند! شب ِجمعه یعنی پنج شنبه‌شب و جمعه شب یعنی شب شنبه!
از نتایج دیگر این به هم ریختگی فرهنگی، آن است که در مناسبتهای مذهبی مانند وفات بزرگان دینی، که فرهنگ عربی بر آن حاکم است، شب از غروب آفتاب آغاز می شود و مثلا اگر فردای روزی وفات باشد سینماها و اماکن تفریحی باید از اذان مغرب، یعنی درست وسط روز کاری، کرکره ها را پایین بکشند. تلوزیونهای آنور آبی هم که اخیرا تمایل دارند در ایام عزاداری برنامه هایشان را قطع کنند، در مقابل این وضعیت پیچیده روز و شب گیج شده و برای راحت شدن کار یک روز و نیم یا دو روز متوالی را تعطیل می کنند. در نتیجه می شوند کاسه داغتر از آش؛ یعنی درحالی که با غروب آفتاب عزاداری شیعیان به پایان رسیده و تلوزیون اسلامی ایران در حال رقص و پایکوبی است، تا ساعتها بعد از این شبکه ها مارش عزا پخش می شود! 
***
گمان می کنم حرفهای بیربط زیاد زدم. اصلا شب با شب و حتی شب با روز چه فرقی می کند؟ رو چراغ باده را بفروز، [که برای میراث‌خواران تقویم جلالی خیامی مدتها است] شب با روز یکسان است ...
باری، داشتم می گفتم، اکنون آخرین ساعات شب 15 بهمن 1390 است و هوا بس ناجوانمردانه سرد! بیچاره آنها که در این شب سرد، هیچ سرپناهی ندارند.

۱۳۹۰ بهمن ۹, یکشنبه

ژانر مینیمالیسم و آسوده‌خواهی ایرانیان

 
در این ده سالی که بطور مستمر در فضای مجازی فارسی حضور فعال دارم، آن زمانی که شاعر شاملو و سهراب بود و ادبیات صادق هدایت و دولت آبادی، دائما دغدغه ام این بود که ملتی که مغزش پر شود از شعر و ادبیات دیگر جایی برای چیزهای دیگر براش نمی ماند. کارش بجای فکر کردن می شود مزمزه کردن و نشخوار جملات "قشنگ" و "قصار" و غالبا بی هیچ پشتوانه منسجم فکری. اساسا ادیب و شاعر قرار نیست تفکر منسجم و عمیق تحویل آدمها دهد. اشتباه است در دل هنر و ادبیات و شعر بدنبال آیین و تفکر و فلسفه گشتن. بعضی ها که آنقدر ذهنشان از شعر و ادبیات تسخیر شده، اصلا با شعر و ادبیات "حرف می زنند" و در محاورات و اظهار نظرها و کامنتهای معمولی و روزمره هم جملات و عبارات ادبی تحویل دیگران می دهند.
با مرور زمان مغز مردم ایران همچنان از شعر و ادبیات پر بود و وضع بهتر که نشد بدتر هم شد؛ شعر و رمان کوچه بازاری شد و هر نوجوان و جوانی که احساس خوش تیپی داشت، دفتر شعر و رمان بیرون داد ( و حتی دفترهای شعر و رمان!). محصولات فرهنگی کالایی شدند و انتشاراتهای تجاری در مقابل دریافت هزینه های چاپ کتاب به انضمام درصدی سود، کتاب "تولید" کرده و ظرف یک هفته آنرا وارد بازار کتاب می کنند. کتابهایی که بجر آنهایی که خود نویسنده پیش خود نگه می دارد، سرانجام ِ اکثر شمارگانش، دسته دوم فروشی های میدان انقلاب است با قیمت هر عدد 200 یا حداکثر 500 تومان! دیگر مردم حوصله خواندن شعرهای عمیق و پیچیده حافظ و سعدی و مهدی اخوان ثالث و شاملو را هم نداشتند و لذا تصمیم گرفتند خودشان اقدام به تولید شعرها و رمانهای قابل فهم کنند. فضای مجازی فارسی مملو است از این گونه شعرها و قطعات. 
اندکی گذشت. وضع از این هم بدتر شد. دیگر اصلا ذهن مردم تاب پیچ و خم های احتمالی موجود در شعر و ادبیات را هم نداشت (صنایع و آرایه های ادبی) و ترجیح میداد یک جمله یا قطعه یا داستان کوتاه و بدور از هر گونه پیچیدگی و صنعت ادبی را بخواند. این است که دهها وبلاگ و صفحه ساده‌نویس و کوتاه نویس شکل گرفت و سرتاسر وبلاگستان فارسی و فیس بوک و توئیتر و بقیه جاها را در نوردید. اسمش را هم گذاشتند «مینیمالیسم Minimalism» (=کمینه گرایی، ساده گرایی)؛ ژانر مورد علاقه مردمی که نه حوصله فکر کردن دارد و نه وقت تامل و درنگ! هر چه جمله کوتاهتر و از هر گونه تکلف و پیچیدگی دورتر باشد، لایکها و شرهایش بیشتر است. این قانون علمی فضای مجازی فارسی است. قهرمانها دیگر اهل پژوهش و تحقیق نیستند؛ نوجوانها و جوانهایی هستند که مینیمال می پردازند و رسانه هم بیشتر به سراغ آنها می روند. چه بسیار سایتها و وبلاگها که متعلق به اهل فکر و تامل و پژوهش، که روزها و هفته ها و ماهها خاک می خورد و حتی دیده هم نمی شوند؛ چه برسد به اینکه خوانده شوند! اگر هم به سراغ بزرگی می روند، فقط جملات قشنگ و قابل فهمش را می خوانند و می پراکنند.چون جملات عمیق نیاز به فکر کردن و تامل دارد که ما نه وقتش را داریم و نه حوصله اش را. این است که از نیچه فقط جملات ضد زننش به بیرون درز می کند و از برتراندراسل تنها جملاتی که در مصاحبه ها گفته و طعنه هایی که به دینداران انداخته.
فکر می کنم اگر این اشعار و قطعات ساده‌فهم و مینیمال ها و نقل قولهای قشنگ، که صبح تا شب در اینترنت فارسی شر و لایک و کوت می شود را حذف کنیم دیگر چیز دندان گیری در آن باقی نماند.  همانطور که این نوشته ها و اشعار و قطعات، حجم وسیعی از فضای مجازی فارسی زبان را اشغال کرده، به همان نسبت نیز فضای ذهن مردم را اشغال نموده است و جا را برای سخنان عمیق و منسجم و برخاسته از تامل و تعمق را تنگ کرده است. ذهن مردمی که پر است از ادبیات و شعر و مینیمال و جملات قشنگ، بعید می دانم دیگر جایی برای چیزهای دیگر داشته باشد. رواج و اپیدمی گسنرده این ژانرها به خشک‌مغزی ایرانی ها خواهد انجامید.

* در این نوشتار برای جلوگیری از کدورتها و دلگیریها و واکنشهای احتمالی، هیچ نمونه و مصداقی ذکر نشده است.

+ این نوشته در پارسینه

Strauss - Also Sprach Zarathustra
Found at Also Sprach Zarathustra on KOhit.net